مک کورمیک در 1839 از ویرجینیا به همراه برادرش به شیکاگو می کوچد و کارخانه ساخت ابزار کشاورزی را پایه می نهد. به زودی ماشین درو مک کورمیک فروش بسیاری می یابد و جایزه ها و نشان های چندی را نیز برای مخترعش به پیشکش می آورد از آن جمله انتخابش به عنوان عضو ناظر آکادمی علوم فرانسه یکی از این کامیابی ها بود. در 1851 ماشین او در نمایشگاه کریستال پالاس لندن نشان زرین دریافت داشت. همچنین تندیس مک کورمیک را در محوطه جلویی دانشگاه واشنگتن و لی در ویرجینیا ساخته اند.
سایروس مککورمیک، پس از ورشکستگی در سال 1837، همه چیزش را از دست داد. تنها سرمایهاش، یک «دستگاه درو و برداشت محصول» بود که خودش اختراع کرده بود. بانک خانه و مزرعهاش را مصادره کرد. تنها چیزی که از او نگرفتند همان دستگاه درو بود که فکر میکردند هیچ ارزشی ندارد. اما مککورمیک معتقد بود این دستگاه، آینده کشاورزی را تغییر میدهد. او دستگاههای برداشت محصول را تولید کرده و میفروخت، اما این کسبوکار، رشد قابلتوجهی نداشت. تا سال 1844 او توانست مجموعا 50 دستگاه بفروشد. اگر در آن شرایط کسبوکار را رها میکرد، واقعا یک شکست محسوب میشد. اما این کار را نکرد. او در نمایشگاههای مختلف نشان میداد که ماشین اختراعیاش چقدر سریعتر است. او به خریداران میگفت اگر از دستگاه راضی نبودید، آن را پس بدهید و پول خود را بگیرید. این کار سرانجام نتیجه داد. زمانی که مک کورمیک در سال 1884 فوت کرد، ثروتمندترین مرد ایلینویز بود. او حداقل دو میلیون دلار ثروت داشت (برخی تا صد میلیون دلار نیز تخمین زدهاند). اوکسبوکاری راهاندازی کرده بود که بنیان یک شرکت بینالمللی را شکل داد. همه چیز از همان دستگاه برداشت بیارزش آغاز شد.
بخشی از موفقیت مککورمیک مربوط به دستگاهی بود که آینده کشاورزی را متحول کرد. اما بخش قابل توجهی از موفقیت او، مرهون پیگیری و جدیت در ادامه دادن به تصمیمی بود که اکثر مردم آن را منطقی نمیدانستند. بسیاری از انسانها اگر در موقعیت او بودند، احتمالا کار قبلی را رها میکردند و فعالیت دیگری را پی میگرفتند. در چنین حالتی، امروز من و شما میگفتیم که اصرار بر تولید و فروش آن دستگاه درو، یک اشتباه مسلم بود. مککورمیک یک دهه بهعنوان فردی شکستخورده کار کرد و درنهایت این شکست را برای خود به یک پیروزی تبدیل کرد. نباید قدرت شور و اشتیاق و علاقه را در به موفقیت رساندن یک تصمیم، کمارزش تصور کنیم. تجربههای نظامی نشان داده است که گاه، پرتاب با اطمینان آخرین تیرها میتواند موجب ترس دشمن شده و او را به عقب براند.
وقتی تصمیم گرفتید، به آن اعتقاد داشته باشید. اعتقاد به صحت یک تصمیم است که آن را به نتیجه صحیح میرساند. ذهن ما تواناتر از آن چیزی است که میپنداریم. در مطالعهای یکسوم افرادی که تحت شیمیدرمانی قرار داشتند، دچار ریزش مو شدند. شاید با خود فکر کنید این نتیجه، چندان عجیب و شگفتآور نیست. قسمت شگفتآور این آزمایش در اینجا است که این گروه فقط فکر میکردند تحت شیمیدرمانی قرار دارند و در حال مصرف داروهای مربوط به شیمی درمانی هستند، درحالیکه واقعیت این بود که در تمام آن مدت، به آنها دارویی بیخاصیت داده میشد. آنها چون فکر میکردند باید دچار ریزش مو شوند، دچار ریزش مو شدند. دنیای اطراف ما، تفکر و ذهنیت ما را بهطور کامل تحت کنترل ندارد، اما محیط و جهان اطرافمان بیش از آنچه فکر میکنیم، ما را تحت تاثیر قرار میدهد.
اگر تصمیمی میگیرید، با تمام قلب و روح خود نسبت به آن متعهد باشید. این تعهد و علاقه، میتواند یک تصمیم بد را به یک تصمیم خوب تبدیل کند. گاهی اوقات، یک تصمیم بد، فقط به کمک ارادهای که در پس آن قرار گرفته است، به تصمیمی خوب بدل میشود. همانطور که ویلیام جیمزگفته است: «اغلب، ایمان راسخ به نتیجه غیرمطمئنی که پیش روی ما قرار دارد، آن را به واقعیت بدل میکند.»
منبع: کتاب 53 اصل تصمیمگیری
اهل کاشانم. روزگارم بد نیست. تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی. مادری دارم، بهتر از برگ درخت. دوستانی، بهتر از آب روان
سهراب سپهری پس از طی تحصیلات شش ساله ابتدایی در دبستان خیام کاشان ( 1319 ) و متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان ( خرداد 1322 ) و به پایان رساندن دوره ی دو ساله ی دانشسرای مقدماتی پسران ( خرداد 1324 )، در آذز 1325 به استخدام اداره ی فرهنگ کاشان در آمد. در شهریور 1327 در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره ی دبیرستان خود را دریافت نمود. سپس به تهران آمد و در دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران در آمد که پس از هشت ماه کار استعفا داد. سپهری در سال 1330 نخستین مجموعه ی شعر نیمایی خود را به نام « مرگ رنگ » انتشار داد. در سال 1332 از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و به دریافت نشان درجه ی اول علمی نیز نایل آمد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعه ی اشعار خود را با عنوان « زندگی خواب ها » منتشر کرد. آنگاه به تاسیس کارگاه نقاشی همت گماشت. در آذر 1333 در اداره ی کل هنرهای زیبا ( فرهنگ و هنر ) در قسمت موزه ها شروع به کار کرد و در ضمن در هنرستان های هنرهای زیبا نیز به تدریس می پرداخت. در مهر 1334 ترجمه ی اشعار ژاپنی از وی در مجله ی « سخن » به چاپ رسید. در مرداد 1336 از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمنا در مدرسه ی هنرهای زیبای پاریس در رشته ی لیتوگرافی نام نویسی نمود. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. وی سفرهای دیگری به کشورهای جهان نمود. از آن جمله است:
- سفر به ایتالیا ( وی از پاریس به ایتالیا می رود )؛
- سفر به ژاپن ( توکیو در مرداد 1339 ) برای آموختن فنون حکاکی روی چوب که موفق به بازدید از شهرها و مراکز هنری ژاپن نیز می شود؛
- سفر به هندوستان ( 1340 )؛
- سفر مجدد به هندوستان ( 1342، بازدید از بمبئی، بنارس، دهلی، اگره، غارهای آجانتا، کشمیر )؛
- سفر به پاکستان ( 1342، تماشای لاهور و پیشاور )؛
- سفر به افغانستان ( 1342، اقامت در کابل)؛
- سفر به اروپا ( 1344، مونیخ و لندن )؛
- سفر به اروپا ( 1345، فرانسه، اسپانیا، هلند، ایتالیا، اتریش )؛
- سفر به امریکا و اقامت در لانگ آیلند ( 1349 و شرکت در یک نمایشگاه گروهی و سپس سفر به نیویورک )؛
- سفر به پاریس و اقامت در « کوی بین المللی هنرها » ( 1352 )؛
- سفر به یونان و مصر ( 1353 ).
سهراب سپری مدتی در اداره ی کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری در سال 1377 مشغول به کار شد. از مهر 1340 نیز شروع به تدرسی هنرکده ی هنرهای تزئینی تهران نمود. در اسفند همین سال بود که از کلیه ی مشاغل دولتی به کلی کناره گیری کرد.
از جمله نمایشگاه های نقاشی که یا سهراب سپهری در آن ها حضور داشت، یا نمایشگاه انفرادی وی بودند، می توان به موارد زیر اشاره کرد:
- اولین دوسالانه ی تهران ( فروردین 1337 )؛
- دوسالانه ی ونیز ( خرداد 1337 )؛
- دو سالانه ی دوم تهران ( فروردین 1339، برنده ی جایزه ی اول هنرهای زیبا )؛
- نمایشگاه انفرادی در تالار عباسی تهران ( اردیبهشت 1340 )؛
- نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران ( خرداد 1341، دی 1341 )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری گیل گمش ( تهران، 1342 )؛
- نمایشگاه انفرادی در استودیو فیلم گلستان ( تهران، تیر 1342 )؛
- دوسالانه ی سان پاولو ( برزیل، 1342 )؛
- نمایشگاه گروهی هنرهای معاصر ایران ( موزه بندر لوهار، فرانسه، 1342 )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری نیالا ( تهران، 1342 )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری صبا ( تهران، 1342 )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری بورگز ( تهران، 1344 )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری بورگز ( تهران، 1344 )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون ( تهران، بهمن 1346 )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری مس تهران (1347 )؛
- نمایشگاه جشنواره ی روایان ( فرانسه، 1347 )؛
- نمایشگاه هنر معاصر ایران در باغ موسسه گوته ( تهران، خرداد 1347 )؛
- نمایشگاه دانشگاه شیراز ( شهریور 1347 )؛
- جشنواره ی بین المللی نقاشی در فرانسه ( اخذ امتیاز مخصوص، 1348 )؛
- نمایشگاه گروهی در بریج همپتن امریکا ( 1349 )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری بنسن نیویورک ( 1350 )؛
- نمایشگاهانفرادی در گالری لیتو ( تهران، 1350 )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیروس ( پاریس، 1351 )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران ( 1351 )؛
- اولین نمایشگاه هنری بین المللی تهران ( دی 1353 )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران ( 1354 )؛
- نمایشگاه هنر معاصر ایران در « بازار هنر » ( بال، سوییس، خرداد 1355 )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران ( 1357 ).
سهراب در آغاز کار شاعری تحت تاثیر شعرهای نیما بود و این تاثیر در « مرگ رنگ » به خوبی مشهود است و در آثار بعدی او کم کم کارش شکل می گیرد و شعرش با دیگر شاعران هم دوره ی خویش متمایز می گردد. از جمله مجموعه شعرهای دیگر سهراب سپهری می توان به این عنوان ها اشاره نمود:
- آوار آفتاب ( 1340 )؛
- شرق اندوه ( 1340 )؛
- حجم سبز ( 1346 )؛
- هشت کتاب ( 1356 ).
برخی از اشعار وی در سال های 1344 و 1345 در فصلنامه ی « آرش » به چاپ رسید.
سهراب سپهری در اردیبهشت ماه سال 1358 در بیمارستان پارس تهران به علت مبتلا بودن به بیماری سرطان درگذشت. طبق وصیت خودش، پیکر وی در صحن شرقی امامزاده علیمحمد باقر (ع) در قریه ی مشهد اردهال در کاشان ( این صحن معروف به صحن سردار است. ) به خاک سپرده شد
ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا، مشهور به ابوعلی سینا و ابن سینا و پور سینا (زاده? 359 ه. ش. در بخارا، درگذشته? 2 تیر 416 درهمدان)،پزشک و شاعر ایرانی و از مشهورترین و تاثیرگذارترینِ فیلسوفان و دانشمندانایران زمین است که به ویژه به دلیل آثارش در زمینه فلسفه ارسطویی و پزشکی اهمیت دارد. وی نویسنده کتاب شفا یک دانشنامه علمی و فلسفیجامع است و القانون فی الطب یکی از معروف ترین آثار تاریخ پزشکی است.
ابوعلی سینا 450 کتاب در زمینههای گوناگون نوشتهاست که شمار زیادی از آنها در مورد پزشکی و فلسفه است. جرج سارتن در کتاب تاریخ علم وی را یکی از بزرگترین اندیشمندان و دانشمندان پزشکی میداند.همچنین وی او را مشهورترین دانشمند دیار ایران میداند که یکی از معروفترینها در همه? زمانها و مکانها و نژادها است.کتاب قانون پورسینا در پزشکی به سال 1973 در شهر نیویورک ایالات متحده آمریکا تجدید چاپ گردیده است.
زندگی
پورسینا در روستای افشانه نزدیک بخارا(در ازبکستان کنونی) متولد شد. زبان مادری اش فارسی بود. پدرش که از صاحب منصبان در حکومتسامانی بود وی را به مدرسه بخارا فرستاد تا در آنجا به خوبی تحصیل کند. پدر و برادر پورسینا مجذوب تبلیغات اسماعیلیه شده بودند، اما پورسینا از آن دو تبعیت نکرد. وی حافظه و هوشی خارق العاده داشت. به طوری که در 14 سالگی از معلمان خود پیشی گرفت.
او علم منطق را از استادش ناتیلی آموخت. او کسی را نداشت که از وی علوم طبیعی یا داروسازی را فرا بگیرد و پزشکان مشهور از دستورالعملهای او تبعیت میکردند. البته وی در فراگیری علم ماوراءالطبیعه ارسطو دچار مشکل شد که تنها به کمک تفسیر فارابی توانست آن را بفهمد. او امیر خراسان را از یک بیماری سخت نجات داد. امیر خراسان در ازای این کار اجازه داد که پورسینا از کتابخانه باشکوه مخصوص شاهزادگان سامانی استفاده کند. در سن 18 سالگی، پورسینا بر بسیاری از علومی که بعدها شناخته شدند، تسلط یافت. پیشرفتهای بعدی وی، مرهون استدلالهای شخصی وی بود.
بخشی از زندگینامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبید جوزجانی بدین شرح است:
پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویشدرآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال 370 از مادر زاده شدم. نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان میبردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنان که آموزگارانم از دانستههای من شگفتی مینمودند. در آن هنگام مردی به نام ابوعبدالله به بخارا آمد او از دانشهای روزگار خود چیزهایی میدانست پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم. وقتی که ناتلی به خانه ما آمد، من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد، فقه میآموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوه دانشمندان آن زمان بود تخصصی داشتم.
ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تاکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشه خود را بدانچه ناتلی میگفت میگماشتم و در ذهنم به بررسی آن میپرداختم و آن را روشنتر و بهتر از آنچه استادم بود فرامیگرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم. چون ناتلی از بخارا رفت من به تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم. اندکی بعد رغبتی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به دقت خواندم، چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمیرفت در کوتاهترین زمان در این رشته موفقیتهای بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان میکردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار وقت صرف کردم. در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم.
بعد از آن به الهیات رو آوردم و به مطالعه کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو اشتغال ورزیدم ولی چیزی از آن نمیفهمیدم و غرض مولف را از آن سخنان درنمییافتم از این رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنانکه مطالب آن را حفظ کرده بودم اما به حقیقت آن پی نبردهبودم. چهره مقصود در حجاب ابهام بود و من از خویشتن ناامید میشدم و میگفتم مرا در این دانش راهی نیست... یک روز عصر از بازار کتابفروشان میگذشتم کتابفروش دوره گردی کتابی را در دست داشت و به دنبال خریدار میگشت به من الحاح کرد که آن را بخرم من آن را خریدم، اغراض مابعدالطبیعه نوشته ابو نصر فارابی، هنگامی که به در خانه رسیدم بیدرنگ به خواندن آن پرداختم و به حقیقت مابعدالطبیعه که همه آن را از بر داشتم پی بردم و دشواریهای آن بر من آسان گشت. از توفیق بزرگی که نصیبم شده بود بسیار شادمان شدم. فردای آن روز برای سپاس خداوند که در حل این مشکل مرا یاری فرمود. صدقهفراوان به درماندگان دادم. در این موقع سال 387 بود و تازه 17 سالگی را پشت سر نهاده بودم.
وقتی من وارد سال 18 زندگی خود میشدم نوح پسر منصور سخت بیمار شد، اطباء از درمان وی درماندند و چون من در پزشکی آوازه و نام یافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالین خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه یافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتابهای بسیاری در آنجا دیدم که اغلب مردم حتی نام آنها را نمیدانستند و من هم تا آن روز ندیده بودم. از مطالعه آنها بسیار سود جستم. چندی پس از این ایام پدرم در گذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندی در آن دیار به عزت روزگار گذراندم نزد فرمانروای آنجا قربت پیدا کردم و به تالیف چند کتاب در آن شهر توفیق یافتم پیش از آن در بخارا نیز کتابهایی نوشته بودم.
در این هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود ناچار من از گرگانج بیرون آمدم مدتی همچون آوارهای در شهرها میگشتم تا به گرگان رسیدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان بازگشتم و مدتی در آن شهر ماندم و کتابهایی تصنیف کردم. ابو عبید جوزجانی در گرگان به نزدم آمد.
ابو عبید جوزجانی گوید: این بود آنچه استادم از سرگذشت خود برایم حکایت کرد. چون من به خدمت او پیوستم تا پایان حیات با او بودم. بسیار چیزها از او فرا گرفتم و بسیاری از کتابهای او را تحریرکردم استادم پس از مدتی به ری رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و وی را که به بیماری سودا دچار شده بود درمان کرد و از آنجا به قزوین و از قزوین به همدان رفت و مدتی دراز در این شهر ماند و در همین شهر بود که استادم به وزارت شمسالدوله دیلمی فرمانروای همدان رسید. در همین اوقات استادم کتاب قانون را نوشت و تالیف کتاب عظیم شفا را به خواهش من آغاز کرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشین وی گردید استاد وزارت او را نپذیرفت و چندی بعد به او اتهام بستند که با فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد و به همین دلیل به زندان گرفتار آمد 4 ماه در زندان بسر برد و در زندان 3 کتاب به رشته تحریر درآورد. پس از رهایی از زندان مدتی در همدان بود تا با جامه درویشان پنهانی از همدان بیرون رفت و به سوی اصفهان رهسپار گردید. من و برادرش و دو تن دیگر با وی همراه بودیم. پس از آنکه سختیهای بسیار کشیدیم به اصفهان در آمدیم. علاءالدوله فرمانروای اصفهان استادم را به گرمی پذیرفت و مقدم او را بسیار گرامی داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح استاد را همراه و همنشین خود ساخت. استاد در این شهر کتاب شفاء را تکمیل کرد و به سال 428 در سفری که به همراهی علاءالدوله به همدان میرفت، بیمار شد و در آن شهر در گذشت و به خاک سپرده شد. او با روشهای متفکرانه بیماران را درمان میکرد.
مهاجرت از گرگانج به گرگان (403-402 هجری/ 1013-1012 میلادی)
پورسینا در 402 هجری گرگانج را به مقصد گرگان ترک نمود تا دوستش کاووس بن وشمگیر دیلمی از آل زیار را ملاقات کند. در این راه، پورسینا به طرف خراسان رفت و از شهرهای نسا، ابیورد، طوس،سمنگان، جاجرم گذشت و به گرگان رسید. اما در این اثنا (در زمستان 403 هجری/ژانویه و مارس 1013 میلادی) قابوس درگذشت. گرچه در شرح حال پورسینا به زبان خودش، دلیلی بر این موضوع نیامده، اما میتوان علت مرگ قابوس را مسائل سیاسی دانست. پورسینا در طی این سفر به نظر نمیرسد که در شهری توقف کرده باشد. پورسینا مدت کوتاهی در گرگان در خانه یکی از دوستان صمیمی اش اقامت نمود و در آنجا جوزجانی را ملاقات نموده و در خدمت منوچهر بن کاووس بود.
در ری (405-404 هجری/ 1015-1014 میلادی)
پورسینا از گرگان به ری مهاجرت کرد و در دستگاه حکومتی حاکم آل بویه مجدالدوله رستم وارد شد. مادر مجدالدوله سیده، دستی پشت پرده در تصمیم گیریهای حکومتی بود. پورسینا با مهارتی که در پزشکی داشت، از نخبگانسیاسی که به مجدالدوله مشاورهمیدادند پیشی گرفت و به وی نزدیکتر شد. پورسینا مجدالدوله را که مبتلا به مالیخولیا شده بود را مداوا نمود.
در همدان (415-405 هجری/ 1024-1015 میلادی)
پورسینا در ری بود تا شمسالدوله حاکم آل بویه (برادر مجدالدوله) در ذی قعده 405/آوریل 1015 به آنجا حمله کرد. پورسینا به دلایل نامعلوم به قزوین مهاجرت کرده و سپس وارد همدان گردید. وی سپس برای معالجه شمسالدوله احضار گردید و به اجبار وزیر وی شد و تا مرگ شمسالدوله در 412 هجری/1021 میلادی در این سمت باقیماند. یک بار در این دوران پورسینا با لشکریان امیر درگیر شد. پس از مرگ شمسالدوله، سماءالدوله روی کار آمد و از پورسینا خواست تا در مقامش باقی بماند. اما پورسینا تمایلی به این موضوع نداشت و در انتظار فرصتی برای ترک آن دیار بود. او مخفیانه با علاءالدوله حاکم آل کاکویه مکاتبه کرد که دیوان آل بویه در همدان و مخصوصا تاج الملوک وزیر کرد آل بویه به وی ظنین گردیده و به اتهام خیانت در قلعهای در فرجان پورسینا را زندانی کردند. پورسینا 4 ماه زندانی بود تا اینکه علاءالدوله به همدان تاخت و سلطنت سماءالدوله را پایان داد و پورسینا از زندان آزاد شد. علاءالدوله به پورسینا پیشنهاد منصبی در همدان را داد که نپذیرفت. چندی بعد پورسینا تصمیم به مهاجرت به اصفهان گرفت و در لباس صوفیان به همراه برادرش جوزجانی و دو برده به آنجا رفت.
در اصفهان (428-415 هجری/1037-1024 میلادی)
علاءالدوله، پورسینا را با عزت و احترام پذیرفت و پورسینا در اصفهان سکنی گزید و سالهای پایانی عمرش را در خدمت وی گذراند و در اکثر سفرها با وی همراه بود. در یکی از این سفرها به همدان در سال 428 هجری، پورسینا مبتلا به قولنج شد که دائماً به آن مبتلا میگشت و در اثر آن درگذشت و در همدان به خاک سپرده شد و آرامگاه بوعلیسینا هم اکنون در این شهر قرار دارد.
پورسینا و ازدواج
در منابع تاریخی ما هیچ گزارش جدی در رابطه با ازدواج پورسینا مطرح نشده است جز اینکه برخی گفتهاند با دختری به نام یاسمین که کنیز فراری خلیفه بغداد بود، ازدواج کرد و که آن هم دیری نپایید.
علت مرگ پورسینا
بعضی از حکمای معاصر وی علت مرگ او را میل زیاد او به معاشرت و مقاربت با زنان دانستهاند که در آن افراط میکرده است.مستندترین گزارش از علت مرگ پورسینا مربوط به جوزجانی شاگرد او است که تا آخر عمر همراه او بود: زیادهروی در شهوات سرانجام جسم نیرومند شیخ را فرسوده کرد. هنگامی که علاءالدوله با تاش فراش میجنگید و پورسینا همراه وی بود، بیماری قولنج گریبان شیخ را گرفت. شیخ از ترس آنکه مبادا در هنگام کارزار و فرار امیر زمینگیر شود و از همگامی با او بازماند، در یک روز هشت بار دستور تنقیه داد که در اثر زیادهروی رودههایش زخم شد. چون در کار درمان ورزیده بود، خویشتن را به داروهای مناسب اندکی بهبود بخشید اما علیل گشت زیرا از غذا پرهیز نمیکرد و از همنشینی با زنان دست بردار نبود. در نتیجه بیمایقولنج وی گاهی زورآور میشد و زمانی تسکین مییافت تا آن هنگام که در رکاب علاءالدوله به سوی همدان رهسپار گردید. در این سفر بیماری شیخ به شدت گرایید و چون به همدان رسید، دانست که نیروی جسمانی خود را چنان از دست داده که دیگر از غذا و دارو کاری ساخته نیست. از این رو از درمان خویش دست کشید و گفت: « مدبر تن من از تدبیر فرومانده و درمان بی فایده است». چند روزی بر این حال بود تا دیده از جهان فرو بست. جسمش را درهمدان به خاک سپردند. در آن هنگام پنجاه و هشت ساله بود»
اخلاق و صفات
پورسینا از حیث نیروی جسمانی، مردی نیرومند بود و به همین خاطر از کار کردن احساس خستگی نمیکرد. او با داشتن این نیروی فراوان جسمی میتوانست از پس کار وزارت فرمانروایان برآید و همیشه چه در سفر و چه در نبرد همراه آنان باشد و علاوه بر این به کار دانش و نوشتن نیز بپردازد. میگویند که او شبها تا دیرگاه به نوشتن کتاب و رساله میپرداخت و در این کار افراط میکرد. پورسینا از لحاظ نیروی ذهنی و تفکر نیز بسیار نیرومند بود. اینکه او در هجده سالگی توانست تمامی دانشهای زمان خود را فراگیرد خود نشانگر نیروی ذهنی اوست. نکته? منفی در اخلاق پورسینا گفتار تند او نسبت به دانشمندان همدوره? خود و حتی به گذشتگانی مانند افلاطون و زکریای رازی بود. از دیگر خصوصیات خلقی او افراط در معاشرت و مقاربت با زنان بوده که بعضی از حکمای دوران او علت مرگش را در همین افراط میدانند.
پورسینا فیلسوف
پورسینا بسیار تابع فلسفه ارسطو بود و از این نظر به استادش فارابی شباهت دارد. مبحث منطق و نفس در آثار او در واقع همان مبحث منطق و نفسارسطو و شارحان او نظیر اسکندر افرودیسی و ثامیسطیوس است. اما پورسینا هرچه به اواخر عمر نزدیک میشد، بیشتر از ارسطو فاصله میگرفت و بهافلاطون و فلوطین و عرفان نزدیک میشد. داستانهای تمثیلی او و نیز کتاب پرحجم منطق المشرقین که اواخر عمر تحریر کرده بود، شاهد این مدعاست. متاسفانه امروزه از این کتاب تنها مقدمهاش در دست است. اما حتی در همین مقدمه نیز پورسینا به انکار آثار دوران ارسطویی خویش مانند شفا و نجاتمیپردازد.
آثار پورسینا
به دلیل آنکه در آن عصر، عربی زبان رایج آثار علمی بود، پورسینا و سایر دانشمندان ایرانزمین که در آن روزگار میزیستند کتابهای خود را به زبان عربینوشتند. بعدها بعضی از این آثار به زبانهای دیگر از جمله فارسی ترجمه شد. از جمله اثر قانون در طب که توسط عبدالرحمن شرفکندی به زبان فارسیترحمه شدهاست.
افزون بر این، پورسینا در ادبیات فارسی نیز دستی قوی داشتهاست. بیش از 20 اثر فارسی به او منسوب است که از میان آنها، بی گمان «دانشنامه علائی» و «رگشناسی» (رساله نبض) از نوشتههای او است. آثار فارسی پورسینا، مانند سایر نثرهای علمی زمان وی، با رعایت ایجاز و اختصارکاملنوشته شدهاست.پورسینا برای بیان مفاهیم نو به فارسی در آثار خود دست به واژهسازی زده است. برپایه? پژوهشهای زندهیاد دکتر محمد معین و شادروان سیدمحمد مشکات، شمار واژگان آفریده? پورسینا در دانشنامه? علایی و رگشناسی 1039 واژه است. برخی واژههای آفریده?پورسینا در این دو اثرسترگ چنین هستند: بُرینش (قطع، در رایش و اندازه)، پذیرا (قابل، در فلسفه)، روان(نفس) ، سربهسر (مساوی)، کرده (مفعول) ، کُنا (فاعل) ، گداخته(مایع) ، مایگی (مادیت) ، نهاد (وضع) ، یکیای (وحدت) ، افکندن گمان (تولید شک)، ایستادگی بهخودی خود ، (قائمِ بالذات بودن) ، بالش (نمو، از بن واژه? بالیدن)، بَستَناکی (انجماد) ، بهرهپذیر (قابلِقسمت) ، بیگسستگی (لاینقطع) ، پیداگر، پیوندپذیر، جانِ سخنگویا (نفس ناطقه) ، جُنبایی (حرکت) ، جنبشدار، جنبش راست (حرکت مستقیم)، جنبش گِرد (حرکت مستدیر) ، چهچیزی (ماهیت) ، دیرجنب، رایش (علم ریاضی)، روشنسرشتی ، زایشدِه(مولّد) ، زِفر زبرین (فلک اعلی) ، زِفر زیرین (فلک اسفل) ، شایدبود (امکان) ، گوهر روینده (جوهر نامی) ، نادیداری (باطنی) ، هرآینگیبودن (وجوب) ، حد کِهین ، حد مِهین ، حد میانگین ، علم ترازو (علم منطق) ، علم سپسطبیعت (علم مابعدالطبیعه) ، نبض درنگی ، نبض دمادم ، نبض ستبر ، نبض لرزنده.
آثار فراوانی از پورسینا به جا مانده و یا به او نسبت داده شده که فهرست جامعی از آنها در فهرست نسخه های مصنفات پورسینا آورده شدهاست. این فهرست شامل 131 نوشته اصیل از پورسینا و 111 اثر منسوب به او است.
از مصنفات اوست: کتاب المجموع در یک جلد، کتاب الحاصل و المحصول در بیست جلد، کتاب البرّ و الاثم ، در دو جلد، کتاب الشفاء، در هجده جلد، کتاب القانون فی الطب ، در هجده جلد، کتاب الارصاد الکلیه ، در یک جلد، کتاب الانصاف ، در بیست جلد، کتاب النجاه ، در سه جلد، کتاب الهدایه ، در یک جلد،کتاب الاشارات ، در یک جلد، کتاب المختصر الاوسط ، در یک جلد، کتاب العلائی ، در یک جلد، کتاب القولنج ، در یک جلد، کتاب لسان العرب فی اللغه ، در ده جلد، کتاب الادویه القلبیه ، در یک جلد، کتاب الموجز ، در یک جلد، کتاب بعض الحکمه المشرقیه ، در یک جلد، کتاب بیان ذوات الجهه ، در یک جلد، کتاب المعاد ، در یک جلد، کتاب المبدا و المعاد ، در یک جلد.
و رسالههای او عبارتند از:
رساله القضاء و القدر ، رساله فی الآله الرصدیه ، رساله عرض قاطیغوریاس ، رساله المنطق بالشعر ، قصائد فی العظه و الحکمه ، رساله فی نعوت المواضع الجدلیه ، رساله فی اختصار اقلیدس ،رساله فی مختصر النبض به زبان فارسی، رساله فی الحدود ، رساله فی الاجرام السماویه ، کتاب الاشاره فی علم المنطق ، کتاب اقسام الحکمه ، کتاب النهایه ، کتاب عهد کتبه لنفسه ، کتاب حیّ بن یقطان ، کتاب فی انّ ابعاد الجسم ذاتیه له ، کتاب خطب ، کتاب عیون الحکمه ، کتاب فی انّه لا یجوز ان یکون شیء واحد جوهریا و عرضیا ، کتاب انّ علم زید غیر علم عمرو ، رسائل اخوانیه و سلطانیه و مسائل جرت بینه و بین بعض العلماء .
فلسفه
• شفا
• نجات
• الاشارات و التنبیهات
• حی بن یقظان
ریاضیات
• زاویه
• اقلیدس
• الارتماطیقی
• علم هیئت
• المجسطی
• جامع البدایع
طبیعی
• ابطال احکام النجوم
• الاجرام العلویه واسباب البرق والرعد
• فضا
• النبات والحیوان
پزشکی
• قانون:
• الادویه القلبیه
• دفع المضار الکلیه عن الابدان الانسانیه
• قولنج
• سیاسه البدن وفضائل الشراب
• تشریح الاعضا
• الفصد
• الاغذیه والادویه
کتاب قانون یک دائرهالمعارف پزشکی است که درآن تمام مبانیاصلی طب سنتی مورد بحث قرار گرفتهاست مانند: مبانی دانش کالبد شناسی (تشریح) (آناتومی)، (anatomy)، مبانی علامت شناسی، سمیولوژی (semiology)، داروشناسی و داروسازی و نسخهنویسی، فارماکولوژی (Pharmacology)و غیره. کتاب قانون در سال 1360 توسط مرحوم شرفکندی(ماموستا هژار) از زبان عربی به زبان فارسی امروزی ترجمه شد و توسط انتشارات سروش منتشرگردید وتاکنون چندین بار تجدید چاپ شدهاست. کتاب قانون در دانشگاههای اروپایی و آمریکایی تا دو قرن پیش مورد استفاده پزشکان بوده و به بیشتر زبانهای دنیا ترجمه شدهاست ، کتاب پزشکی قانون بعد از کتاب مذهبیانجیل بیشترین چاپ را داشتهاست. افلاطون مغز (مخ) و دل (قلب) و جگر سیاه (کبد) را اندام های زیستی (اعضای حیاتی) یا اعضای رئیسه یا اندام های اصلی بدن انسان می دانست و به همین دلیل این اعضا را مثلث افلاطون ، به زبان یونانی (تریگونوم پلاطو)(trigonome plato) یا (Plato"s tripod) ،به زبان انگلیسی(plato" triangle) مینامیدند. پورسینااعلام نمود که دوام و بقای نسل انسان وابسته به دستگاه تولید مثل است و بنابر این جمع چهار اندام نام برده را مربع پورسینا ، به زبان یونانی(کوادرانگولا اویسینا) (quadrangula Avicenn) و به زبان انگلیسی(Avecena"s quadrangle) نامیدند. وی همچنین علاقهمند به تاثیرات اندیشه بر جسم بود و آثاری نیز در باب روانشناسیدارد.
علوم غریب
پورسینا از جمله فلاسفهای ست که به علوم غریبه پرداختهاند. او رسالهای درباره حروف مقطعه در قرآن دارد و برای هر یک از حروف معنایی قابل است.همچنین او رسالهای به فارسی به نامکنوزالمعزمین نگاشته است که شامل شرح نیرنجات ، طلسمات، رُقیه و تسخیر کواکب میباشد.
• کنوزالمعزمین
موسیقی
نوشتار اصلی: پورسینا و دانش موسیقی
پورسینا تئوریدانی (نظریه پردازی)دارای دیدگاههای موسیقایی است. او مرد دانش و نه کنش در موسیقی بود ولی آنچنان از همین دانش نظری سخن میراند که گویی در کنش نیز چیرهدست است. گمان میشود پورسینا و فارابی بنیادگذاران نخستین پایههای دانش هماهنگی (هارمونی) در موسیقی بودهاند. آثار موسیقایی پور سینا روی هم رفته پنج اثر مهم اوست که در بخشهایی از آنها به موسیقی پرداخته شده:
• شفا که نام بخش موسیقی آن " جوامع علم الموسیقی " میباشد
• المدخل الی صناعه الموسیقی* (در دسترس نیست)
• لواحق (در دسترس نیست)
• دانشنامه علایی
• نجات
• اقسام العلوم
اشعار
پورسینا در شعر نیز دستی داشته و اشعار زیادی به زبان عربی سرودهاست و حتی منظومههایی مثل قصیده ارجوزه در مسایل علمی ساختهاست. اشعاری نیز به زبان فارسی از او روایت کردهاند که برخی از آنها به نام دیگران نیز آمدهاست و با توجه به اسلوب و معانی آنها باید در انتساب این اشعار به پورسینا تردید روا داشت.
از شیوه نگارش کتابهای علمی و فلسفی پورسینا و اشعار عربی او که مشهورترین آنها قصیده عینیه روحیهاست به خوبی میتوان توانایی و تسلط او درشاعری و سخنوری در ادبیات عرب را دریافت. اشعار فارسیای که به پورسینا نسبت دادهاند، روی هم رفته 22 قطعه و رباعی در 65 بیت میشود، ولی در صحت انتساب آنها به وی تردید کردهاند.
ابوعلی سینا و ادبیات
ابوعلی سینا به عربی و فارسی شعر می سروده است. حدود هفتاد ودو بیت شعر فارسی در کتابهای مختلف و تذکره ها بدو منسوب شده است در میان ابیات بوعلی سینا طنزهای تکان دهنده ای به چشم میخورد که نشان از بی ارزشی جهان هستی و ضعف و ناتوانی آدمیان است. روزکی چند در جهان بودم/بر سر خاک باد پیمودم
ساعتی لطف و لحظه ای در قهر/جان پاکیزه را بیالودم
باخرد را به طبع کردم هجو/بی خرد را به طمع بستودم
آتشی برافروختم از دل/و آب دیده ازو بیالودم
با هواهای حرص شیطانی/ساعتی شادمان بنغودم
آخرالمر چون سرآمد کار/رفتم تخم کشته بدرودم
گوهرم باز شد به گوهر خویش/من از این خستگی بیالودم
کس نداند که من کجا رفتم/خود ندانم که من کجا بودم
زاهدنمایان زمان بوعلی مردم فریبان ومتعصبان که از روی جهالت خویشتن را علما می خواندند وهر که را خلاف نظرشان می اندیشند از زندگی و آسایش محروم می کردند به این شکل مورد تمسخر بو علی قرار می گیرند:
با یک دو سه نادان که چنین میدانند/از حمق که دانای جهان آنانند
خر باش که این جماعت از فرط خری/هر کو نه خر است کافرش می خوانند
و در برابر اتهامات اینان اینگونه میفرماید که:
کفر چو منی گزاف وآسان نبود/محکمتر از ایمان من ایمان نبود
در دهر یکی چو من و او هم کافر/پس در همه دهر یک مسلمان نبود
بو علی در قطعه ای با اینکه به نحوی ترک ادب شرع می نماید جهل و حماقت را زشت می شمارد اما این قطعه دارای طنز دلپذیری است که بر ترک ادب شرعغلبه دارد.جهل و حماقتی که باعث حکم شرع بر تحریم می شود و عقلا و علما را به زحمت ورنج انداخت:
غذای روح بود باده ی رحیق الحق/که رنگ وبوش کند رنگ وبوی گل را دق
به رنگ زنگ زداید ز جان اندهگین/همای گردد اگر جرعه ای بنوشد بق
به طعم تلخ چو پند پدر ولیک مفید/به پیش میطل باطل به نزد دانا حق
می از جهالت جهال شد به شرع حرام/چو مه که از سبب منکران دین شد شق
حلال گشته به فتوای عقل بر دانا/حرام گشته به احکام شرع بر احمق
شراب را چه گنه گر که ابلهی نوشد/زبان به هرزه گشاید دهد ز دست ورق.
شاگردان پورسینا
پورسینا علاوه بر آثار خود شاگردان دانشمند و کارآمدی به مانند ابوعبید جوزجانی ، ابوالحسن بهمنیار ، ابو منصور طاهر اصفهانی و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی را که هر یک از ناموران روزگار گشتند تربیت نمود، که هر کدام دانشمند بزرگی در زمان خود شدند. از میان شاگردان او این چندتن سرشناس ترند:
• ابوالحسن بهمنیار بن مرزبان شاگرد بسیار معروف پورسینا است که برخی از آثار او در دست است. وی از زردشتیان آذربایجان بود.ولی بعدها مسلمان شد و کنیه?ابوالحسن را برگزید. چنانکه بسیاری از ارباب تواریخ به این مطلب تصریح کردهاند و از نوشتههای خود ابوالحسن بهمنیار از جمله التحصیل چنین مطلبی تایید میشود. یکی از کتابهای پورسینا به نام المباحث بیشتر شامل جواب سوالات اوست.
• ابوعبیدالله عبدالواحد بن محمد جوزجانی از سال 403 هجری تا هنگام مرگ پورسینا پیوسته در خدمت او بودهاست و پس از مرگ او به گردآوری و تالیف آثاراو پرداخت. تبحر او در ریاضیات بود.
• ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی یکی دیگر از شاگردان مشهور پورسینا است که رسالهالعشق را پورسینا به نام او نوشت. وقتی نزاع علمی بوعلی سینا و ابوریحان بیرونی بر اثر برخی گفتارهای ابوریحان منقطع شد معصومی ادامه? بحث با ابوریحان را به عهده گرفت. مطالب معصومی به همراه اجوبه پورسینا و سوالات و ردود ابی ریحان در کتاب اسئله و اجوبه در ایران و لبنان چاپ شدهاست.
• شیخ علی نسائی خراسانی یکی دیگر از شاگردان پورسینا که ناصر خسروهم در سفرنامهاش از وی نام میبرد.
ابومنصور حسین بن طاهر بن زیله اصفهانیاز دانشمندان ایرانی قرن چهارم و پنجم هجری و از شاگردان پورسینا بود. وی در دانشهای زمان خود بیشتر در ریاضیات مهارت داشت. او در سال 440 هجری درگذشت.
تاثیر و جایگاه امروزی
تاثیر بر اروپا
چهارتاقی دانشمندان ایرانی
انتقال علوم یونانی توسط مسلمانان و ترجمه آثار عربی به لاتین، نخستین رنسانس یعنی تجدید حیات علمی را در جنوب اروپا سبب شد. این رنسانس در قرن دهم درسیسیل آغاز شد و در قرن دوازدهم در طُلَیطُلَه (تولدو) درخشید، سپس از آن بزودی به فرانسه رسید. دو اثر اصلی پورسینا (شفا و قانون) وی را در اروپا بصورت استاد بی بدیل طب و علوم طبیعی و فلسفه درآورد.
از قرن دوازدهم تا شانزدهم پایههای علمی و عملی پزشکی، تعلیمات پورسینا بود. با آثار ابوبکر محمد بن زکریای رازی نیز آشنا بودند و او را طبیب معالجی بهتر از پورسینا میشمردند، ولی قانون مجموعه تعلیمی بی نظیری به شمار میرفت و کتاب «کلیات فی الطب» ابن رشد تنها با قسمت اول کتاب قانون مطابقت داشت. قانون توسط ژرارد کرمونائی میان سالهای 1150 و 1187 به تمامی ترجمه شد و روی هم رفته هشتاد و هفت ترجمه از آن به عمل آمد که البته بعضی، از آنها فقط شامل قسمتی از این کتاب بود. بیشتر ترجمهها به لاتینی بود، ولی چندین ترجمه به عبری در اسپانیا و ایتالیا و جنوب فرانسه نیز انجام شد. ترجمه کتابهای طبی به خوبی ترجمه کتابهای فلسفی او نیست و بعضی کلمات یونانی که تحریف شده و به صورت عربی درآمده، در ترجمهها به صورت نامفهوم و ناشناخته آمده است، و نیز بعضی اصطلاحات فنی عربی کمابیش به حروف لاتینی نقل شده و کاملاً نامفهوم است. قانون اساس تعلیم طب در همه دانشگاهها بود. در قدیمی ترین برنامه تعلیمی که تا کنون بدست آمده و مربوط به مدرسه طب منوپلیه است و در منشوری از پاپ کلمنت پنجم مورخ 1309 مسیحی و نیز در تمام منشورهای پس از آن تا سال 1557 نام قانون آمده است. ده سال بعد جالینوس را بر پورسینا برگزیدند، ولی کتاب قانون تا قرن هفدهم هنوز تدریس میشد. چاپ متن عربی آن در رمنشانه آن است که چه اندازه ارزش برای این کتاب قائل بودهاند. چاسر در مقدمه کتاب «داستانهای کنتربری» نوشته است که هیچ طبیبی نباید از قانون قانون غفلت کند. تقریباً هرکس قسمتهایی از قانون و مخصوصاً فصول مربوط به تبها یا بیماریهای چشم را، یا نوشتههای کوتاهتری چون «مقاله فی النبض» یا «رساله در بیماریهای قلبی» را در اختیار داشت. همه مولفان عرب از قرن هفتم تا قرن دهم ه. ق /سیزدهم تا شانزدهم م. از خوان نعمت پورسینا برخوردار بودهاند - حتی اگر مانند پدر ابن زهر نسبت به او تردید نشان داده یا مانند ابن نفیس به تکمیل قانون پرداخته باشند.
روز پزشک
• 1 شهریور، همزمان با زادروز او در ایران روز پزشک است.
جایزه پورسینا در آلمان
در سال 2005 میلادی دکتر «یاشار بیلگین» ترک تبار (عضو حزب راست گرای اتحادیه دموکرات مسیحی آلمان) با همکاری چند فرد دیگر، کانونی عامالمنفعه به نام "آویسنا پرایز" (Avicenna-Preis e.V) در شهر فرانکفورت آلمان بنیاننهاد تا سالانه به انتخاب هیئت داوران «جایزه پورسینا»را به افراد یا سازمانهایی که در راه تفاهم فرهنگی ملتها کوشا بودهاند اعطاء کند. مبلغ سقفی این جایزه تا یکصد هزار یورو تعیین شده که از طرف شخصیتهای حقوقی و حقیقی مختلف مهیا میگردد.
هدیه? ایران به سازمان ملل
دولت جمهوری اسلامی ایران در ژوئن 2009 به عنوان نشانی از پیشرفت علمی صلحآمیز ساختمان-مجسمهای به شکل چهارتاقی که ترکیبی از سبکهای معماری و تزئینات هخامنشی و اسلامیدر آن دیده میشود را به دفتر سازمان ملل متحد در وین هدیه داد که در محوطه? آن در سمت راست ورودی اصلی قرار داده شدهاست. در این چهارتاقی مجسمههایی از چهار فیلسوف ایرانی خیام،ابوریحان بیرونی، زکریا رازی و ابوعلی سینا قرار دارد.
ابومحمد مُصلِح الدین بن عَبدُالله نامور به سعدی شیرازی و مشرف الدین (585 یا 606 - 691 هجری قمری، برابر با: 568 یا 588 - 671 هجری شمسی) شاعر و نویسنده? پارسی گوی ایرانی است.
زندگینامه
آوازه? او بیشتر به خاطر نظم و نثر آهنگین، گیرا و قوی اوست. جایگاهش نزد اهل ادب تا بدان جاست که به وی لقب استاد سخن و شیخ اجل داده اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات و دیوان اشعار اوست که به این سه اثر کلیات سعدی می گویند.
سعدی در شیراز زاده شد.وی کودکی بیش نبود که پدرش در گذشت. در دوران کودکی با علاقه زیاد به مکتب میرفت و مقدمات دانش را میآموخت. هنگام نوجوانی به پژوهش و دین و دانش علاقه فراوانی نشان داد. اوضاع نابسامان ایران در پایان دوران سلطان محمد خوارزمشاه و به ویژه حمله سلطانغیاثالدین، برادر جلال الدین خوارزمشاه به شیراز (سال 627) سعدی راکه هوایی جز به دست آوردن دانش در سر نداشت برآن داشت شیراز را ترک نماید. سعدی در حدود 620 یا 623 قمری از شیراز به مدرسه? نظامیه? بغداد رفت و در آنجا از آموزههای امام محمد غزالی بیشترین تاثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» مینامد). سعدی، از حضور خویش، در نظامیه بغداد، چنین یاد میکند:
مرا در نظامیه ادرار بود شب و روز تلقین و تکرار بود
نکته در خور توجه، رفاه دانشمندان در این زمانه، بود. خواجه نظام الملک طوسی، نخستین کسی بود که مستمری ثابت و مشخصی برای مدرسین و طلاب مدارس نظامیه، تنظیم نمود. این امر، موجب شد تا اهل دانش، به لحاظ اجتماعی و اقتصادی، از جایگاه ویژه و امنیت خاطر فراوانی بهرهمند شوند.
غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهابالدین عمر سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تاثیر گرفت. این شهاب الدین عمر سهروردی را نباید با شیخ اشراق، یحیی سهروردی، اشتباه گرفت. معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی (سال درگذشت 636) بودهاست که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزوینی و محیط طباطبایی) اختلاف وجود دارد. پس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفرهای گوناگونی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کردهاست. در این که سعدی از چه سرزمینهایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمیتوان بسنده کرد و به نظر میرسد که بعضی از این سفرها داستانپردازی باشد (موحد 1374، ص 58)، زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کردهاست[نیازمند منبع] و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنین، آذربایجان، فلسطین، چین، یمن و آفریقای شمالی هم دیدار کرده باشد.
سعدی در حدود 655 قمری به شیراز بازگشت و در خانقاه ابوعبدالله بن خفیف مجاور شد. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی(623-658) بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج میداد و یک سال بعد به فتح بغداد به دست مغولان (در 4 صفر 656) به آنان کمک کرد. در دوران ابوبکربن سعدبن زنگی شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتار جان سالم بدر برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار به دست آورده بود. در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعد بن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به سعدی ارادت بسیار داشت. سعدی بوستان را که سرودنش در 655 به پایان رسید، به نام بوبکر سعد کرد. هنوز یکسال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال 656 دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکر بن زنگی نگاشت و خود در دیباچه گلستان میگوید. هنوز از گلستان بستان بقیتی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد.
سعدی جهانگردی خود را در سال 1126 آغاز نمود و به شهرهای خاور نزدیک و خاور میانه، هندوستان، حبشه، مصر و شمال آفریقا سفر کرد (این جهانگردی به روایتی سی سال به طول انجامید)؛ حکایتهایی که سعدی در گلستان و بوستان آوردهاست، نگرش و بینش او را نمایان میسازد. وی در مدرسه نظامیه بغداد دانشآموخته بود و در آنجا وی را ادرار (ادرار به فتح الف به معنی سرا یا حجره) بود. در سفرها نیز سختی بسیار کشید، او خود گفتهاست که پایش برهنه بود و پاپوشی نداشت و دلتنگ به جامع کوفه درآمد و یکی را دید که پای نداشت، پس سپاس نعمت خدایی بداشت و بر بی کفشی صبر نمود. آن طور که از روایت بوستان برمی آید، وقتی در هند بود، سازکار بتی را کشف کرد و برهمنی را که در آنجا نهان بود در چاله انداخت و کشت؛ وی در بوستان، این روش را در برابر همه فریبکاران توصیه کردهاست. حکایات سعدی عموماً پندآموز و مشحون از پند و و پارهای مطایبات است. سعدی، ایمان را مایه تسلیت میدانست و راه التیام زخمهای زندگی را محبت و دوستی قلمداد میکرد. علت عمر دراز سعدی نیز ایمان قوی او بود.
اختلاف نظر در تاریخ تولد و فوت
بر اساس تفسیرها و حدسهایی که از نوشتهها و سرودههای خود سعدی در گلستان و بوستان میزنند، و با توجه به این که سعدی تاریخ پایان نوشته شدن این دو اثر را در خود آنها مشخص کردهاست، دو حدس اصلی در زادروز سعدی زده شدهاست. نظر اکثریت مبتنی بر بخشی از دیباچه? گلستان است (با شروع «یک شب تامل ایام گذشته میکردم») که براساس بیت «ای که پنجاه رفت و در خوابی» و سایر شواهد این حکایت، سعدی را در 656 قمری حدوداً پنجاهساله میدانند و در نتیجه تولد وی را در حدود 606 قمری میگیرند. از طرف دیگر، عدهای، از جمله محیط طباطبایی در مقاله? «نکاتی در سرگذشت سعدی»، بر اساس حکایت مسجد جامع کاشغر از باب پنجم گلستان (با شروع سالی «محمد خوارزمشاه، رحمتالله علیه، با ختاب رای مصلحتی صلح اختیار کرد») که به صلح محمد خوارزمشاه که در حدود سال 610 بودهاست اشاره میکند و سعدی را در آن تاریخ مشهور مینامد، و بیت «بیا ای که عمرت به هفتاد رفت» از اوائل باب نهم بوستان، نتیجه میگیرد که سعدی حدود سال 585 قمری، یعنی هفتاد سال پیش از نوشتن بوستان در 655 قمری، متولد شدهاست. بیشتر پژوهندگان (از جمله بدیعالزمان فروزانفر در مقاله? «سعدی و سهروردی» و عباس اقبال در مقدمه کلیات سعدی) این فرض را که خطاب سعدی در آن بیت بوستان خودش بودهاست، نپذیرفتهاند. اشکال بزرگ پذیرش چنین نظری آن است که سن سعدی را در هنگام مرگ به 120 سال میرساند. حکایت جامع کاشغر نیز توسط فروزانفر و مجتبی مینوی داستانپردازی دانسته شدهاست، اما محمد قزوینی نظر مشخصی در این باره صادر نمیکند و مینویسد «حکایت جامع کاشغر فیالواقع لاینحل است». محققین جدیدتر، از جمله ضیاء موحد (موحد 1374، صص 36 تا 42)، کلاً این گونه استدلال در مورد تاریخ تولد سعدی را رد میکنند و اعتقاد دارند که شاعران کلاسیک ایران اهل «حدیث نفس» نبودهاند بنابراین نمیتوان درستی هیچیک از این دو تاریخ را تایید کرد.
آثار
از سعدی آثار بسیاری در نظم و نثر برجای ماندهاست:
1. بوستان: منظومهای است حاوی حکایات اخلاقی.
2. گلستان: به نثر مسجع.
3. دیوان اشعار: شامل غزلیات و قصاید و رباعیات و مثنویات و مفردات و ترجیعبند و غیره (به فارسی) و چندین قصیده و غزل عربی.
4. مواعظ: کتابی است چون دیوان اشعار.
1. صاحبیه: مجموعه چند قطعه فارسی و عربی است که سعدی در ستایش شمسالدین صاحب دیوان جوینی، وزیر اتابکان سرودهاست.
2. قصاید سعدی: قصاید عربی سعدی حدود هفتصد بیت است که بیشتر محتوای آن غنا، مدح، اندرز و مرثیهاست. قصاید فارسی در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان آمدهاست.
3. مراثی سعدی: قصاید بلند سعدی است که بیشتر آن در رثای آخرین خلیفه عباسی المستعصم بالله سروده شدهاست و در آن هلاکوخان مغول را به خاطر قتل خلیفه عباسی نکوهش کردهاست. سعدی چند چکامه نیز در رثای برخی اتابکان فارس و وزرای ایشان سرودهاست.
4. مفردات سعدی: مفردات سعدی شامل مفردات و مفردات در رابطه با پند و اخلاق است.
5. رسائل نثر:
1. کتاب نصیحهالملوک
2. رساله در عقل و عشق
3. الجواب
4. در تربیت یکی از ملوک گوید
5. مجالس پنجگانه
6. هزلیات سعدی
از میان چاپهای انتقادی آثار سعدی دو تصحیح محمدعلی فروغی و غلامحسین یوسفی از بقیه معروفترند.[نیازمند منبع]
بوستان
بوستان کتابی است منظوم در اخلاق در بحر متقارب (فعولن فعولن فعولن فعل) و چنانکه سعدی خود اشاره کردهاست نظم آن را در 655 ه. ق. به پایان بردهاست. کتاب در ده باب تالیف و به ابوبکر بن سعد زنگی تقدیم شدهاست. معلوم نیست خود شیخ آن را چه مینامیدهاست. در بعضی آثار قدیمی به آن نام «سعدینامه» دادهاند. بعدها، به قرینه? نام کتاب دیگر سعدی (گلستان) نام بوستان را بر این کتاب نهادند.
بابهای آن از قرار زیر است:
1. عقل و تدبیر و رای
2. احسان
3. عشق و مستی و شور
4. تواضع
5. رضا
6. قناعت
7. عالم تربیت
8. شُکر بر عافیت
9. توبه و راه صواب
10. مناجات و ختم کتاب
آنچه عیان است اینکه بوستان بر سبک مثنوی حماسی سروده شده و احتمالاً سعدی آن را به تقلید از فردوسی و بر وزن شاهنامه سروده است، حال آن که طبع لطیف او فرصت حماسهسرایی بر وی نگسترده است آنسان که در شعر حماسی خود میسراید:
مرا در سپاهان یکی یار بود که جنگاور و شوخ و عیار بود
در این بیت نیز صفت شوخ بودن شاهدان را به جنگاوران منتسب میکند.
و این شعر که قیاس بوستان و شهنامهاست.
فردوسی میسراید:
بَرَد کشتی آنجا که خواهد خدای وگر جامه بر تن دَرَد ناخدای
و سعدی در بوستان این گونه بسراید:
خدا کشتی آنجا که خواهد بَرَد وگر ناخدا جامه بر تن دَرَد
گلستان
گلستان کتابی است که سعدی یک سال پس از اتمام بوستان، کتاب نخستش، آن را به نثر آهنگین فارسی در هشت باب «سیرت پادشاهان»، «اخلاق درویشان»، «فضیلت قناعت»، «فوائد خاموشی»، «عشق و جوانی»، «ضعف و پیری»، «تاثیر تربیت»، و «آداب صحبت» نوشتهاست. این کتاب به گمانی تاثیرگذارترین کتاب نثر در ادبیات فارسی است.
نمونههایی از نثر گلستان سعدی:
• منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شُکر اندرش مزید نعمت. ?هر نفَسی که فرومیرود ممِد حیات است و چون برمیآید مفرح ذات؛ پس در هر نفَس دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شُکری واجب.
• دوکس رنج بیهوده بردندوسعی بیفایده کردند. یکی آنکه اندوخت ونخوردودیگری آنکه آموخت ونکرد.
• سه چیزپایدارنماند:مال بی تجارت وعلم بی بحث وملک بی سیاست.
• دشمنی ضعیف که درطاعت آیدودوستی نماید بدان مقصود وی جز آن نیست که دشمنی قوی گرددوگفته اندبردوستی دوستان اعتماد نیست تابه تملق دشمنان چه رسد. وهرکه دشمن کوچک راحقیر می داردبدان ماندکه آتش اندک رامهمل میگذارد.
غزلیات
غزلیات سعدی مجموعه? شعرهاییست که سعدی در قالب غزل سروده و تاکنون چندین تصحیح از آنها توسط استادان زبان و ادب فارسی منتشر شده است. غزلهای عاشقانه? سعدی، به سادگی، خلوص و زمینی بودن شهرهاند. این غزلیات در چهار کتاب طیبات، بدایع، خواتیم و غزلیات قدیم گردآوری شدهاست.
در عین حال که سبک شعری سعدی از توان تخیل و تصویرآفرینی پیچیده و بالایی بهره دارد، به صورت شگفتانگیزی نیز ساده و روان است. سادگی و روانیی که حاصل و زاییده? شیوه? موجز، نرم، آرام، و دلنشین بیان اوست.
وقتی دل سودایی، میرفت به بستانها بیخویشتنم کردی، بوی گل و ریحانها
ای مهر تو در دلها، وی مهر تو بر لبها! وی شور تو در سرها، وی سر تو در جانها!
تا عهد تو دربستم، عهد همه بشکستم بعد از تو روا باشد، نقض همه پیمانها
هر کو نظری دارد، با یار کمانابرو باید که سپر باشد، پیش همه پیکانها
گویند مگو سعدی، چندین سخن از عشقش میگویم و بعد از من، گویند به دورانها
مواعظ
مواعظ آخرین اثر سعدی و در ضمیر بهترین آثار سعدی است. شعر مشهور زیر از نمونه غزلهای مواعظ سعدی است.
تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خواب و خشم و شهوت شَغَب ست و جهل و ظلمت حیَوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت
نمونههایی از غزلهای سعدی
نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی که به دوستان یکدل، سر دست برفشانی
نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو که به تشنگی بمردم، برِ آب زندگانی
دل عارفان ببردند و قرار پارسایان همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی
نه خلاف عهد کردم، که حدیث جز تو گفتم همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
مدهای رفیق پندم، که نظر بر او فکندم تو میان ما ندانی، که چه میرود نهانی
دل دردمند سعدی، ز محبت تو خون شد نه به وصل میرسانی، نه به قتل میرهانی
*
بهجهان خرم از آنم، که جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوست
به غنیمت شمر ای دوست، دم عیسی صبح تا دل مرده مگر زنده کنی، کاین دم از اوست
نه فلک راست مسلم، نه ملک را حاصل آنچه در سرّ سویدای بنیآدم از اوست
به حلاوت بخورم زهر، که شاهد ساقیست به ارادت ببرم زخم، که درمان هم از اوست
زخم خونینم اگر به نشود، به باشد خنک آن زخم، که هر لحظه مرا مرهم از اوست
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟ ساقیا، باده بده شادی آن، کاین غم از اوست
پادشاهی و گدایی، بر ما یکسان است چو بر این در، همه را پشت عبادت خم از اوست
سعدیا، گر بکَند سیل فنا خانه? عمر دل قوی دار، که بنیاد بقا محکم از اوست
*
ای ساربان آهسته رو کارام جانم میرود وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون پنهان نمیماند که خون بر آستانم میرود
محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان کز عشق آن سرو روان گویی روانم میرود
او میرود دامنکشان من زهر تنهایی چشان دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود
برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم میرود
با آن همه بیداد او وین عهد بیبنیاد او در سینه دارم یاد او یا بر زبانم میرود
بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم میرود
شب تا سحر مینغنوم و اندرز کس مینشنوم وین ره نه قاصد میروم کز کف عنانم میرود
گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل وین نیز نتوانم که دل با کاروانم میرود
صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من گر چه نباشد کار من هم کار از آنم میرود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بیوفا طاقت نمیارم جفا کار از فغانم میرود
شعر بنیآدم
شعر «بنیآدم» سعدی بسیار مشهور است و در پیام فارسی که در مجموعه پیامهای فضاپیمای ویجر (مجموعاً پیامهایی به 55 زبان) برای فضاهای دوردست فرستاده شدهاست این شعر به عنوان پیام برگزیده شدهاست.(شنیدن پیام فارسی برای ساکنان فضا از وبگاه ویجر، ناسا) باراک اوباما رئیس جمهوری ایالات متحده نیز در پیام نوروزی سال 2009 این بیت از سعدی را قرائت کرد.
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
و دبیرکل سازمان یونسکو در سخنرانی خود این شعر را برای حضار خواند.
در بخش شمالی سالن مذاکرات نمایندگان در سازمان ملل متحد،فرشی از استاد صیرفیان با شعر جاودانه سعدی در وسط فرش با الیاف طلانقش بسته است. این فرش در سال 2005 میلادی، از سوی هیئت نمایندگی ایران در سازمان ملل متحد و توسط استاد صیرفیان به سازمان ملل اهدا شد. این فرش برخلاف عادت سازمان ملل که هدایا را به نمایش نمیگذارد در محل مناسبی در سازمان ملل آویزان شد که کارشناسان میگویند این اقدام «به علت غیرممکن بودن مقاومت در برابر شعر سعدی» بوده است. بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد در سخنرانی سال 2012 خود در تهران با اشاره به این شعر گفت: «در ورودی سازمان ملل فرش عظیمی قرار دارد-فکر میکنم بزرگترین فرشی است که سازمان ملل دارد- که زینت بخش دیوار سازمان ملل و هدیهای از سوی مردم ایران است. در کنار آن سخنان اعجاب آور سعدی شاعر بزرگ ایرانی قرار دارد.» و سپس شعر بنی آدم را خواند.
در بسیاری از منابع معتبر انگلیسی نوشته شده که این شعر بر سردر ورودی تالار ملل مقر سازمان ملل متحد در نیویورک نقش بسته است. حسن مکارمی خوشنویس ایرانی نیز در گفتگویی با مجله یونسکو کوریر به وجود این شعر بر سردر تالار اصلی اشاره کرده است.
ولی در مورد درست بودن این مطلب تردیدهایی نیز وجود دارد و عکسی نیز از این شعر بر سردر نامبرده دیده نشدهاست.از جمله، موسس مرکز سعدیشناسی وجود هر گونه لوح و یا سردری را با این اشعار از سعدی در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک، رد میکند و معتقد است: «متاسفانه الان طوری شده که اگر این حرف را بزنیم، هیچکس باور نمیکند و مردم واقعاً فکر میکنند شعر سعدی در سردر سازمان ملل متحد نوشته شدهاست حال آنکه نه سردری و نه تابلویی با اشعار سعدی در سازمان ملل وجود ندارد.»
محمد جواد ظریف سفیر پیشین ایران در سازمان ملل، در سال 1384 در گفتگویی با رسانهها در این مورد گفته که: «از سالها قبل و شاید از چندین دهه پیش معروف بود که شعر معروف «بنیآدم اعضای یکدیگرند/که در آفرینش زیک گوهرند» منقوش و در سردر سازمان ملل آویخته شدهاست. در تحقیقاتی که ما کردیم در حداقل سه دهه? گذشته، چنین کاری انجام نشده بود.»
گفتنی است که چاپ مصرع اول این شعر بر روی اسکناسهای یکصد هزار ریالی در سال 1389، موجب واکنشهای رسانهای گردید و روایت صحیح این بیت، از فرهنگستان زبان و ادب فارسی استعلام شد.
سعدی از نگاه دیگران
آن چه سعدی درباره? خویش میسراید
در بارگاه خاطر سعدی خرام اگر خواهی ز پادشاه سخن داد شاعری
هفت کشور نمیکنند امروز بی مقالات سعدی انجمنی
من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت هنوز آواز میآید به معنی از گلستانم
هر متاعی ز مخزنی خیزد شکر از مصر و سعدی از شیراز
منم امروز و تو انگشتنمای همه خلق من به شیرینسخنی و تو به خوبی مشهور
اگر شربتی بایدت سودمند ز سعدی ستان تلخداروی پند
بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس حد همین است سخندانی و زیبایی را
سعدی اندازه ندارد که به شیرین سخنی باغ طبعت همه مرغان شکرگفتارند
خانه زندان است و تنهایی ضلال هرکه چون سعدی گلستانیش نیست
درین معنی سخن باید که جز سعدی نیاراید که هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل
هنر بیار و زبانآوری مکن سعدی چه حاجت است بگوید شکر که شیرینم
قلم است این به دست سعدی دُر یا هزار آستین دُرّ دَری
دعای سعدی اگر بشنوی زیان نکنی که یحتمل که اجابت بود دعایی را
ز خاک سعدی شیراز بوی عشق آید هزار سال پس از مرگ او گرش بویی
من دگر شعر نخواهم بسرایم که مگس زحمتم میدهد از بس که سخن شیرین است
در ستایش سعدی
• مجد همگر:
از سعدی مشهور سخن شعر روان جوی کاو کعبه فضل است و دلش چشمه زمزم
• محمد تقی بهار:
سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟ یا چو شیرین سخنت نخل شکرباری هست؟
یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست؟ هیچم ار نیست، تمنای توام باری هست
«مشنو ای دوست! که غیر از تو مرا یاری هست یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست»
لطف گفتار تو شد دام ره مرغ هوس به هوس بال زد و گشت گرفتار قفس
پایبند تو ندارد سر دمسازی کس موسی اینجا بنهد رخت به امید قبس
«به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس که به هر حلقه? زلف تو گرفتاری هست»
• همام تبریزی در ستایش سعدی:
همام را سخن دلفریب و شیرین است ولی چه سود که بیچاره نیست شیرازی
• سیفالدین فرغانی معاصر سعدی، خطاب به وی:
نمیدانم که چون باشد به معدن زر فرستادن به دریا قطره آوردن به کان گوهر فرستادن
چو بلبل در فراق گل از این اندیشه خاموشم که بانگ زاغ چون شاید به خنیاگر فرستادن
حدیث شعر من گفتن کنار طبع چون آبت به آتشگاه زرتشت است خاکستر فرستادن
ضمیرت جام جمشید است و در وی نوش جانپرور برٍاو جرعهای نتوان از این ساغر فرستادن
تو کشورگیر آفاقی و شعر تو تو را لشکر چه خوش باشد چنین لشکر به هر کشور فرستادن
• عبدالحسین زرینکوب:سعدی معانی لطیف تازه را در عبارات آسان بیان میکند و از تعقید و تکلف برکنار میماند. بعید نیست اگر بگوییم این بیت را در وصف خود سرودهاست:
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را که دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
• محمدعلی فروغی درباره? سعدی مینویسد «اهل ذوق اِعجاب میکنند که سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن گفتهاست ولی حق این است که [...] ما پس از هفتصد سال به زبانی که از سعدی آموختهایم سخن میگوییم».
• ضیاء موحد درباره? وی مینویسد «زبان فارسی پس از فردوسی به هیچ شاعری بهاندازه? سعدی مدیون نیست».
زبان سعدی به «سهل ممتنع» معروف شدهاست، از آنجا که به نظر میرسد نوشتههایش از طرفی بسیار آساناند و از طرفی دیگر گفتن یا ساختن شعرهای مشابه آنها ناممکن.
• روحالله خمینی: او نیز در بیت «شاعر اگر سعدی شیرازی است / بافتههای من و تو بازی است» به مقام والای سعدی اشاره میکند.
• گارسن دوتاسی: سعدی تنها نویسنده ایرانی است که نزد توده مردم اروپا شهرت دارد
• باربیه دومنار: در آثار سعدی لطف طبع هوراس، سهولت بیان اوید، قریحه? بذلهگوی رابله و سادگی لافونتن را میتوان یافت
• سر ادوین آرنولد: باری دگر همراه من آی، از آن آسمان گرفته،
تا گوش بر نغمه? خوشآهنگ و سحرآسای سعدی گذاریم،
بلبلی هزاردستان، که، از دل گلستان خویش، به پارسی هر دم نوایی دیگر ساز خواهد کرد...
در نقد سعدی
سعدی عمیق نمیاندیشد، اما زیبا بیان میکند.
پشت بیان او چیز دیگری سوای آنچه بیان میکند، نیست.
در او هر چه هست، لفاظیست، نه اندیشهپردازی
احمد شاملو، ماهنامه تجربه شماره 4، شهریور 1390
ذبیحالله منصوری شبهه? عدم اصالت اشعار سعدی را مطرح ساخته و اشعار وی را اقتباس دانسته است. احمد کسروی تیر نقد را به سمت گرایشهای جنسی سعدی نشانه گرفته و او را از این منظر مورد سرزنش قرار داده است.میرزا آقاخان کرمانی ابیات عاشقانه? سعدی را مورد نقد اخلاقی قرار داده است.نیما یوشیج بیشتر از منظر خلاقیت معنایی و مفهومی، اشعار سعدی را قابل نقد میبیند. اسماعیل خویی و علی شریعتی بر گرایشهای سازشکارانه و محافظهکارانه? سعدی انگشت گذاشته و از این لحاظ، وی را شایسته? نقد میبینند.
آرامگاه
سعدی در خانقاهی که اکنون آرامگاه اوست و در گذشته محل زندگی او بود، به خاک سپرده شد که در 4 کیلومتری شمال شرقی شیراز، در دامنه کوه فهندژ، در انتهای خیابان بوستان و در کنار باغ دلگشا است. این مکان در ابتدا خانقاه شیخ بوده که وی اواخر عمرش را در آنجا میگذرانده و سپس در همانجا دفن شدهاست. برای اولین بار در قرن هفتم توسط خواجه شمس الدین محمد صاحبدیوانی وزیر معروف آباقاخان، مقبرهای بر فراز قبر سعدی ساخته شد. در سال 998 به حکم یعقوب ذوالقدر، حکمران فارس، خانقاه شیخ ویران گردید و اثری از آن باقی نماند. تا این که در سال 1187 ه. ق. به دستور کریمخان زند، عمارتی ملوکانه از گچ و آجر بر فراز مزار شیخ بنا شد که شامل 2 طبقه بود. طبقه پایین دارای راهرویی بود که پلکان طبقه دوم از آنجا شروع میشد. در دو طرف راهرو دو اتاق کرسی دار ساخته شده بود. در اتاقی که سمت شرق راهرو بود، مزار سعدی قرار داشت و معجری چوبی آن را احاطه کره بود. قسمت غربی راهرو نیز موازی قسمت شرقی، شامل دو اتاق میشد، که بعدها شوریده (فصیح الملک) شاعر نابینای شیرازی در اتاق غربی این قسمت دفن شد. طبقه بالای ساختمان نیز مانند طبقه زیرین بود، با این تفاوت که بر روی اتاق شرقی که قبر سعدی در آنجا بود، به احترام شیخ اتاقی ساخته نشده بود و سقف آن به اندازه دو طبقه ارتفاع داشت. بنای فعلی آرامگاه سعدی از طرف انجمن آثار ملی در سال 1331 ه-ش با تلفیقی از معماری قدیم و جدید ایرانی در میان عمارتی هشت ضلعی با سقفی بلند و کاشیکاری ساخته شد. روبهروی این هشتی، ایوان زیبایی است که دری به آرامگاه دارد.
سکههای پانصد ریالی برنزی ایران از سال 1387 خورشیدی به نقش آرامگاه سعدی مزین شدهاست. همچنین طرح پشت اسکناس ده هزار تومانی(یکصد هزار ریالی) نمایی از مقبره سعدی در شیراز میباشد.
در تاریخ آل یاسر آمدهاست که سعدی با حکیم نزاری قهستانی مرواداتی داشتهاست وسعدی برای دیدن نزاری به بیرجند آمدهاست
روز سعدی
مرکز سعدی شناسی، از سال 1381 خورشیدی، روز 1 اردیبهشت را روز سعدی، اعلام نمود و در اول اردیبهشت 1389 خورشیدی، در اجلاس شاعران جهان، در شیراز، نخستین روز اردیبهشت، از سوی نهادهای فرهنگی داخلی و خارجی، به عنوان روز سعدی، نامگذاری شد.
آنچه در مورد دوران بچه داری و تربیت فرزند جای افسوس دارد، آن است که بچه داری وظیفه و شغلی موقتی است. روزهای فعال و پر مسئولیت ما به عنوان پدر و مادر برای تربیت، نگهداری و مراقبت از فرزند در حال شمارش معکوس است.
برای شما چطور؟ چقدر از روزهای شیرین بچه داری تان باقی مانده است؟
فرض کنید کوچکترین فرزند شما پنج ساله است و تقریباً در 18 سالگی زندگی مستقلی را شروع خواهد کرد. بنابراین شما فقط 13 سال یا 156 ماه یا 4745 روز وقت دارید! این زمان مثل برق خواهد گذشت و پیش از این که خود متوجه شوید شغل شما در زمینه بچه داری به پایان خواهد رسید. این آگاهی موجب می شود ما پدر و مادرها بر عملکرد و رفتار خود نسبت به فرزندمان بازبینی و دقت نظر داشته باشیم. شما به عنوان پدر و مادر چگونه رفتار می کنید؟
همه ما کوچکترین رفتار فرزندمان را به دقت مورد بررسی قرار می دهیم، حال آنکه معمولاً رفتارها و برخوردهای خود را در نظر نداریم؛ اما چرا از دید فرزندان به رفتار خود نگاه نمی کنیم؟ ما صد هزار کودک را مورد تحقیق قرار دادیم و از آنان سوال کردیم که از والدین خود چه انتظاراتی دارند؟ ده پاسخ مشترک این کودکان را برگزیده ایم که به ذکر آنها می پردازیم. شما نیز می توانید در هر یک از این موارد با ما همراه باشید و رفتارهای خود را مورد ارزیابی قرار دهید.
برای پاسخگویی به سوالات فرزند خود وقت بگذارید؛ و هنگامی که پاسخ سوالات را نمی دانید سعی کنید در یافتن پاسخ او را یاری دهید.
1. فرزندان والدینی می خواهند که در حضور آنان با یکدیگر مشاجره و دعوا نکنند. از آنجا که بچه ها بیشتر تمایل دارند به آنچه پدر و مادر انجام می دهند عمل کنند و نه ضرورتاً آنچه که والدین می گویند، بنابراین بیشتر در جست و جوی الگویی عینی و عملی برای رفتار خود هستند. شما چگونه اختلاف نظرتان را با دیگران حل می کنید؟ آیا قادرید بدون پرخاش و حمله به شخصی دیگر یا بدون دفاع از خویش، عدم توافق و رضایت خود از دیگران را بروز دهید؟ مسلماً در این صورت فرزند شما می آموزد که عصبانیت خود را کنترل و مشاجرات و اختلاف نظر خود با دیگران را به مثبت ترین و بهترین شیوه حل کند.
2. فرزندان والدینی می خواهند که تمام اعضای خانواده را به یک چشم بنگرند و بین آنها تبعیض قائل نشوند. البته رعایت مساوات بین فرزندان به این معنا نیست که دقیقاً در مورد همه فرزندان باید واکنش یکسان داشت، زیرا هر بچه ای شخصیتی منحصربه فرد دارد، اما تک تک آنها به یک نسبت به عشق و درک پدر و مادر نیاز دارند. ارتباط خود با هر یک از فرزندانتان را ارزیابی کنید.
3. فرزندان والدینی می خواهند که صادق و درستکار باشند؛ پدر یا مادری که با اشاره به فرزند خود می گوید به کسی که پشت تلفن است بگو من نیستم ، ممکن است متوجه نباشد که چه چیزی را به فرزند خود آموزش می دهد.
4. والدینی که نسبت به دیگران شکیبا و بردبارند؛ وقتی پدر و مادر از کارهای نادرست دیگران چشم پوشی می کنند و شکیبایی و گذشت از خود نشان می دهند، فرزندان می آموزند نسبت به افرادی که با آنها اختلاف سلیقه و تفاوت دارند صبور باشند. شما چگونه به فرزند خود صبر و بردباری می آموزید؟
5. والدینی که از آمدن دوستان بچه ها به خانه استقبال کنند؛ اگر دوستان فرزندتان در خانه شما جمع شوند، در آن صورت خواهید دانست که او با چه افرادی رفت و آمد و معاشرت دارد. اگر پذیرای دوستان فرزند خود باشید در آن صورت در مورد آنها شناخت پیدا خواهید کرد.
6. والدینی که با فرزند خود رابطه روحی و عاطفی برقرار می کنند؛ پدر و مادری که سعی کرده اند از کودکی فرزند با وی رابطه مستحکم و عمیق روحی داشته باشند، در بزرگسالی فرزند نیز تاثیرگذاری بیشتری بر وی خواهند داشت. شما چگونه می توانید چنین روابطی را در خانوادهِ خود برقرار کنید؟
7. والدینی که پاسخگوی سوالات بچه ها باشند؛ آیا تا به حال چنین گناهی را مرتکب شده اید که به فرزند خود بگویید: حالا سرم شلوغه، بگذار بعداً راجع به این موضوع با هم صحبت می کنیم و آن بعداً هرگز پیش نیامده باشد؟! امروز و حالا برای پاسخگویی به سوالات فرزند خود وقت بگذارید؛ و هنگامی که پاسخ سوالات را نمی دانید سعی کنید در یافتن پاسخ او را یاری دهید.
8. والدینی که در صورت لزوم فرزندان را تربیت کنند؛ اما نه در حضور دیگران و به خصوص دوستان آنان. جای تعجب است که بچه ها خود نیز خواهان قید و بند هستند، اما از آنها توقع نداشته باشید همیشه داوطلب تنبیه و گوشزد شما باشند.
9. والدینی که به جای در نظر گرفتن نقاط ضعف، بر جنبه های مثبت فرزند خود تکیه کنند؛ به فرزندتان به عنوان یک پازل ناتمام بنگرید و به جای آنکه قسمت های خالی و کامل نشدهِ این پازل را مورد توجه قرار دهید، بخش های کامل شدهِ زیبای آن را در نظر بگیرید. لیستی از نقاط قوت او در ذهن داشته باشید و در فرصت های مناسب آنها را بیان کنید.
10. والدینی که با بچه ها سازگار و یاری دهنده آنان باشند؛ باید بپذیریم که ما همیشه با فرزند خود سازگار نبوده ایم، اما دائماً سعی می کنیم همراه و هم رای آنان باشیم. گرچه عدم توافق و سازگاری های موقتی ما شخصیت فرزندمان را ویران نمی کند، اما فرزندان نیاز دارند که بدانند آیا عشق شما و نیز محدودیت هایی که برایشان ایجاد کرده اید دائمی هستند؟ زیرا ایمنی و سلامت در کنار محدودیت ها و مرزها به وجود می آید. آیا فرزندان نیاز به یاری و سازگاری بیشتر شما دارند یا خیر؟
چگونه خود را ارزیابی می کنید؟ به هر حال امیدواریم نکات ذکرشده را در تربیت فرزندان دلبندتان رعایت کنید و با بررسی رفتار خود در جایگاه والدین، بهترین شیوه را در برخورد با آنان در پیش بگیرید.
محمد غزالی فرزند محمد (450 — 505 ه ق) فیلسوف، متکلم و فقیه ایرانی و یکی از بزرگ ترین مردان تصوف سده? پنجم هجری است. نام کامل وی: ابی حامد محمد بن محمد الغزالی الشافعی ، ملقب به حجت الاسلام زین الدین الطوسی ، است. او در غرب بیشتر با نامهای Al-Ghazali و Algazelشناخته می شود.
زندگی
محمد غزالی به سال 450 هجری قمری در توس از اعمال خراسان دیده به جهان گشود. در دوران کودکی در زادگاهش تعلیمات خود را فرا گرفت. پدرش از رشتن پشم، گذران زندگی میکرد. آنچه میرشت در دکانی در بازار پشم فروشان میفروخت و بدین سبب او را غزالی میگفتند. پدرمحمد غزالی اهل ورع و تقوی بود و غالباً در مجالس فقیهان حضور مییافت. دو پسر داشت: محمد و احمد. این دو هنوز خردسال بودند که اواز دنیا رفت. طبق وصیت وی، پسرانش را به یکی از دوستانش که ابوحامد احمد بن محمد الراذکانی نام داشت و صوفی مسلک بود سپردند. آن مرد نیز به وصیت عمل کرد تا آنگاه که میراث پدر به پایان رسید. روزی به آنها گفت: «هر چه از پدر برای شما مانده در وجه شما بکار بردم. من مردی فقیر هستم و از دارایی بی نصیب، اکنون باید برای تحصیل فقه به مدرسهای بروید تا با آنچه به عنوان ماهیانه میگیرید، نانی بدست آورید که مرا سخت کیسه تهی است». محمد و برادرش احمد ناگزیر به یکی از مدارس طلاب در نیشابور رفتند و به تحصیل ادامه دادند. ابوحامد محمد غزالی بی اندازه باهوش و تند ذهن بود. علوم دینی و ادبی را نزد احمد الراذکانی فراگرفت و سپس مدتی در یکی از مدارس طوس به تحصیل پرداخت. آنگاه به گرگان نزدابونصر اسماعیل رفت. بعد از مدتی دوباره به زادگاه خود، طوس برگشت و مدت سه سال در طوس به مطالعه و تکرار دروس پرداخت.
امام محمد غزالی در آستانه? شیخالحرمین
غزالی در سال 470 هجری قمری به نیشابور رفت و در آنجا با امامالحرمین جوینی آشنا شد وتا وفاتش که در سال 478 هجری قمری بود، ملازمش بود. تحصیلات غزالی تنها فقه نبود، او در علماختلاف مذاهب، جدل، منطق و فلسفه هم دانش اندوخت تا آنجا که بر همه اقران خود تفوق یافت. در میان چند تن شاگردان ابوالمعالی جوینی که همگی از علماء و فضلای آن دوره بودند بر همه تقدم یافت و امامالحرمین بداشتن چنین شاگردی بخود میبالید.
در بارگاه وزیر اعظم نظامالملک
بعد از وفات استادش الجوینی، امام محمد غزالی به قصد دیدار خواجه نظامالملک طوسی، وزیر سلطان ملکشاه سلجوقی پسر آلب ارسلان از نیشابور بیرون آمد. وی وزیر، نظام الملک را در لشکرگاهش ملاقات نمود. نظامالملک را از غزالی که هم شهریش نیز بود خوش آمد، اکرامش کرد و بر دیگرانش مقدم داشت و غزالی مدت شش ماه در کنف حمایت او زیست. سپس او را به تدریس در نظامیه بغداد و توجه به امور آن مامور کرد.غزالی در سال 483 هجری وارد بغداد شد و با موفقیت زیاد به کار پرداخت و سخت مورد توجه و اقبال دانش پژوهان گردید. حلقه درس او هر روز گسترش بیشتر یافت و فتواهای شرعی او مشهورتر شد. تا آنجا که صیت اشتهارش دور و نزدیک را بگرفت. محمد غزالی در بغداد در ضمن تدریس به تفکر و تالیف در فقه و کلام و رد بر فرقههای گوناگون چونباطنیه، اسماعیلیه و فلاسفه نیز مشغول بود.
در این مرحله از نخستین مرحلههای حیاتش بود که در معتقدات دینی و همه معارف حسی و عقلی خود به شک افتاد. ولی این شک بیش از دوماه بطول نینجامید و پس از آن به تحقیق در فرقههای گوناگون پرداخت و در علم کلام استادی یافت و در آن علم صاحب تالیف و تصنیف شد. آنگاه به تحصیل فلسفه همت گماشت، ولی بدون آنکه از استادی استعانت جوید، خود به مطالعه کتابها فلسفی پرداخت. غزالی وقتهای فراغت از تصنیف و تدریس علوم شرعی را به مطالعه کتابهای فلسفی اختصاص داده بود و این کار سه سال مدت گرفت. چون از فلسفه فراغت یافت به مطالعه کتابهای تعلیمیه و اطلاع از دقایق مذهب ایشان اشتغال جست. در این مرحله از عمر بود که به تالیف مقاصد الفلاسفه و تهافت الفلاسفه و المستهظرین که همان کتاب «فضایح الباطنیه و فضائل المستظهریه» باشد و برخی کتابهای فقهی و کلامی دیگر توفیق یافت.
سفر امام غزالی به شامات
امام ابی حامد محمد الغزالی در سال 488 هجری از خراسان راهی شام شد و در آنجا نزدیک به دو سال بماند، که هیچ کار جز عزلت و خلوت و ریاضت و مجاهدت نداشت. مدتی در مسجد دمشقاعتکاف نمود. سپس از شام به بیت المقدس رفت و هر روز به مسجد قبه الصخره میرفت و خویش را در آنجا محبوس میداشت و گاه به آب و جارو کردن مسجد و خدمتگزاری زائران میپرداخت. تا اینکه داعیه حج در او پدید آمد و به حجاز رفت. بر سر راه حجاز در الخلیل، چنانکه خود در زندگینامه? خودنوشتش «المنقذ من الضلال» آوردهاست، بر سر تربت ابراهیم خلیل با خدا عهد کرد که دو کار را دیگر هرگز نکند، از پادشاهان صله نگیرد و وارد مجادلات کلامی با دیگر متکلمان نگردد. سپس شوق دیدار و درخواستهای کودکان به وطن کشیدش و با آنکه نمیخواست بدانجا بازگردد عزم توس(طوس) کرد. ولی در طوس نیز خلوت گزید و تا دل را تصفیه کند به ذکر پرداخت. حادثههای زمان و مهمهای عیال و ضررهای معاش از مقصد بازش میداشت و آرامش خاطر او رابرهم میزد. این حال ده سال بطول انجامید، و غزالی در این مدت مشهورترین کتابهای خود و به ویژه احیاء علوم الدین را تالیف کرد.
بازگشت به نیشابور
ابی حامد الغزالی در سال 499 هجری قمری از عزلت بیرون آمد و قصد نیشابور کرد. در نظامیه این شهر به تدریس مشغول شد. علت بازگشت او به نیشابور و تدریس در نظامیه، با آنکه در بغداد از تدریس اعراض کرده بود و از این ماجرا ده سال میگذشت، فرمان پادشاه بود، زیرا این اصرار به قدری شدید شده بود که اگر استنکاف میورزید، بیم جان خویش داشت. اما پادشاهی که غزالی را فرا خوانده بود، محمد برادر برکیارق سلجوقی بود که در سال 498 هجری به پادشاهی رسیده بود و شاید از عوامل بازگشت به نظامیه نیشابور، فخرالملک وزیر، پسر نظام الملک طوسی بود که در بغداد غزالی را به تدریس واداشته بود. توقف غزالی در نیشابور بیش از دو سال به طول نینجامید، که بار دیگر تدریس را ترک گفت و در طوس عزلت گزید. در خانه? خود را به روی آشنا و بیگانه فروبست و با اینکه سلطان سنجر او را به تدریس خواند، غزالی از رفتن سرباز زد و عذر خواست و همچنان در خانه? خود منزوی ماند، تا اینکه بعد از دو سال بدرود حیات گفت.
درگذشت
حجتالاسلام امام ابی حامد محمد الغزالی در روز دو شنبه 3 دی 490 شمسی، 14 جمادیالثانی سال 505 هجری قمری، و در سن 55 سالگی در شهرتوس (طوس) بدرود زندگی گفت و در طابران طوس بخاک سپرده شد. منصوب است در زمان مرگ بر بالای سرش کاغذی یافتندکه درآن توصیه کرده بود یاران برمرگ او جزع نکنند و جسم وی را تنها بمنزله جامه یا خانه ای تلقی کنند که یک چند در آن بسر برده وبعد ترکش کرده است .
فلسفه غزالی
"""غزالی از جمله افرادی بود که به دوری مسلمین از تعقل و خردگرایی و نفی فلسفه تاثیر زیادی گذاشت . وی علیرغم اینکه ماهیت فلسفه را دچار مشکل نمیدانست، اما پرداخت به آن را مایه? ضعف ایمان مسلمانان دانست.
کتاب مشهور تهافت الفلاسفه که شاید مهمترین نقد و رد آرای ارسطویی مشربان در تاریخ فلسفه باشد را غزالی به شیوهای فلسفی و نقادانه نگاشت. اسلوب و شیوه منطقی ای که غزالی در نگارش آن کتاب بکار برد امروز فلسفه نقادی نامیده میشود. ایرادهایی که غزالی بر مشائیان وارد نمودهاست ذاتاً فلسفی هستند و بعدها در فلسفه مغرب زمین همگی از سوی فیلسوفان بزرگی چون دکارت، هیوم و کانت به شرح و تفصیل بسیار طرح شدهاند. نفیعلیت، اعتباری بودن اخلاق، حمله به استقراء، عدم اعتماد به یافتههای حسی، حجیت عقل و... که غزالی در این کتاب آنها را به شیوهای منطقی و عقلی طرح نموده، همگی مسائلی فلسفی محسوب میشوند که در قرون جدید خود مایه وانگیزه پدیدآمدن مکتبهای جدید فلسفی شدهاند.
حکیم غیاث الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری که به خیامی و خیام نیشابوری و خیامی النیسابوری هم نامیده شده است، فیلسوف، ریاضی دان، ستاره شناس و شاعر بنام ایرانی در دوره? سلجوقی است.
عمر خیام نیشابوری، که "خیامی" و "خیام نیشابوری" و "خیامی النیسابوری" هم نامیده شدهاست، فیلسوف، ریاضیدان، ستارهشناس و رباعی سرای ایرانی در دوره? سلجوقی است. گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی او است و لقبش «حجهالحق» بودهاست؛ ولی آوازه? وی بیشتر به واسطه? نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آنکه رباعیات خیام را به اغلب زبانهای زنده ترجمه نمودهاند، ادوارد فیتزجرالد رباعیات او را به زبان انگلیسی ترجمه کردهاست که مایه? شهرت بیشتر وی در مغربزمین گردیدهاست.
یکی از برجستهترین کارهای وی را میتوان اصلاح گاهشماری ایران در زمان وزارت خواجه نظامالملک، که در دوره? سلطنت ملکشاه سلجوقی (426 - 490 هجری قمری) بود، دانست. وی در ریاضیات، علوم ادبی، دینی و تاریخی استاد بود. نقش خیام در حل معادلات درجه سوم و مطالعاتاش درباره? اصل پنجم اقلیدس نام او را به عنوان ریاضیدانی برجسته در تاریخ علم ثبت کردهاست. ابداع نظریهای درباره? نسبتهای همارز با نظریه? اقلیدس نیز از مهمترین کارهای اوست.
شماری از تذکرهنویسان، خیام را شاگرد ابن سینا و شماری نیز وی را شاگرد امام موفق نیشابوری خواندهاند. صحت این فرضیه که خیام شاگرد ابن سینا بودهاست، بسیار بعید مینماید، زیرا از لحاظ زمانی با هم تفاوت زیادی داشتهاند. خیام در جایی ابن سینا را استاد خود میداند اما این استادیابن سینا، جنبه? معنوی دارد.
زندگی:
عمر خیام در سده پنجم هجری در نیشابور زاده شد. فقه را در میانسالی در محضر امام موفق نیشابوری آموخت؛ حدیث، تفسیر، فلسفه، حکمت و ستارهشناسی را فراگرفت. برخی نوشتهاند که او فلسفه را مستقیماً از زبان یونانی فرا گرفته بود.
در حدود 449 تحت حمایت و سرپرستی ابوطاهر، قاضیالقضات سمرقند، کتابی درباره? معادلههای درجه? سوم به زبان عربی نوشت تحت نام رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله و از آنجاکه با نظامالملک طوسی رابطهای نیکو داشت، این کتاب را پس از نگارش به خواجه تقدیم کرد. پس از این دوران خیام به دعوت سلطان جلالالدین ملکشاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک به اصفهان میرود تا سرپرستی رصدخانه? اصفهان را بهعهده گیرد. او هجده سال در آنجا مقیم میشود. به مدیریت او زیج ملکشاهی تهیه میشود و در همین سالها (حدود 458) طرح اصلاح تقویم را تنظیم میکند. تقویم جلالی را تدوین کرد که به نام جلالالدین ملکشاه شهرهاست، اما پس از مرگ ملکشاه کاربستی نیافت. در این دوران خیامبهعنوان اختربین در دربار خدمت میکرد هرچند به اختربینی اعتقادی نداشت. در همین سالها (456) مهمترین و تاثیرگذارترین اثر ریاضی خود را با نام رساله فی شرح مااشکل من مصادرات اقلیدس را مینویسد و در آن خطوط موازی و نظریه? نسبتها را شرح میدهد. همچنین گفته میشود که خیام هنگامی که سلطان سنجر، پسر ملکشاه در کودکی به آبله گرفتار بوده وی را درمان نمودهاست. پس از درگذشت ملکشاه و کشته شدن نظامالملک، خیام مورد بیمهری قرار گرفت و کمک مالی به رصدخانه قطع شد بعد از سال 479 اصفهان را به قصد اقامت در مرو که به عنوان پایتخت جدید سلجوقیان انتخاب شده بود، ترک کرد. احتمالاً در آنجا میزان الحکم و قسطاس المستقیم را نوشت. رساله? مشکلات الحساب (مسائلی در حساب) احتمالاً در همین سالها نوشته شدهاست. غلامحسین مراقبی گفتهاست که خیام در زندگی زن نگرفت و همسر برنگزید.
مرگ خیام را میان سالهای 517-520 هجری میدانند که در نیشابور اتفاق افتاد. گروهی از تذکرهنویسان نیز وفات او را 516 نوشتهاند، اما پس از بررسیهای لازم مشخص گردیده که تاریخ وفات وی سال 517 بودهاست .مقبره? وی هم اکنون در شهر نیشابور، در باغی که آرامگاه امامزاده محروقدر آن واقع میباشد، قرار گرفتهاست.